>
دلشدگان
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
عناوین آخرین یادداشت ها

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 آذر ماه سال 1385
زندگی می گذرد در دو سه روز.

یا او

سلام

 

دیروز  پونزده روز پیش بودکه همراه یکی از دوستان پایه به قصد سینما از محیط غم آلود دانشکده خارج شدیم ...      ساعت 10 :  " ابتدای میرداماد _ انتهای میرداماد" "تقاطع میرداماد،شریعی_دولت"  : به علت ریزش تونل خط چندم مترو به دلایل امنیتی، سینما فرهنگ تعطیل است!   "دولت _ سر میرداماد" "میرداماد_ سید خندان" " سید خندان_تقاطع بهار شیراز و شریعتی " سینما ایران.   ساعت 12:10 !!  

 ... تا وقتی همه خواب بودند ... ببینیم

                                                           "وقتی همه خواب بودند" را !

در وصف گیرایی این فیلم فقط می تونم چند خطی از کتاب "حج" استاد شهید رو رو نویسی کنم :

 

   یک اتاق خالی! همین!

اما این ....؟ در وسط میدانی سرباز، یک اتاق خالی! نه معماری، نه هنر ، نه کتیبه، نه کاشی، ن گچ بری، نه ... حتی ضریح پیامبری، امامی، مرقد مطهری، مدفن بزرگی ... که زیارت کنم که او را به یاد آرم، که به سراغ او آمده باشم، که احساس کنم به نقطه ای، واقعیتی، عینیتی، بالاخره کسی، چیزی، جایی، تعلق گیرد، بنشیند، پیوند گیرد  ... آنجا هیچ چیز نیست، هیچ کس نیست،

ناگهان می فهمی که چه خوب! چه خوب که هیچکس نیست، هیچ پدیده ای احساست را به خود نمی گیرد، ناگهان احساس می کنی که کعبه یک بام است ،بام پرواز، احساست ناگهان کعبه را رها می کند و در فضا رها می شود و آنگاه "مطلق" را حس می کنی!

ابدیت را حس می کنی، آنچه را هرگز در زندگی تکه تکه ات ، در جهان نسبی ات نمی توانی پیدا کنی، نمی توانی احساس کنی، فقط می توانی فلسفه ببافی، اینجاست که می توانی ببینی، مطلق را، ابدیت را، بی سویی را،

                                                           " او" را!

و چه خوب که در اینجا هیچ کس نیست، و چه خوب که کعبه خالیست!

کعبه آن سنگ نشانیست که ره گم نشود ...

 

 امروز و اما شب یلدا .. یلدا شب.

در اول زمستان هرسال مهر از ستاره ناهید دگرباره متولد می شود تا بزداید هرچه تاریکی را ز پس یک سال ... تا بگوید دیگر سیاهی به سر رسید.

نکته جالبی که در مورد این شب عزیز ممکن است کمتر کسی بداند، اقتباس داستان پدر و پسر مسیحیت از ولادت مهر از ناهید( که بعدها پس از گذر مهر پرستی از اروپا به میترا و آناهیتا تغییر نام داد ... ) است تا این دروغ به حقیقت بیشتر نزدیک گردد ... تا بگویند مسیح (نعوذ بالله‌)آخرین است، این بار از جسم و روح خدا، تا سیاهی را برافکند! که بعد ها ولادتش به روزهای اول ژوئن منتقل شد! در فیلم مریم مقدس هم دیدیم که مریم از سر تشنگی در آن گرمی آفتاب دم ظهر به کنار چشمه خشک و زیر درخت خرمایی پناه آورد ...آیا واقعا آن روز زمستان بود! قضاوت با خودتان !

از این شب و روزها تو فرهنگ نصفه و نیمه موندمون کم نداریم که پشت اونها خروار خروار حرف و حدیث و نکته و باور زیبای عامه خوابیده که اگه بخواد چیزی مارو نجات بده جز این چند خروار نیست ... ! اما دریغ ، که آدم به حکم انسان بودنش از پس گذر عمر نمی تونه به فراموش کردن همچین باورهایی غلبه کنه و این روند ادامه داره تا روز نجات ...

 

چند وقتی میشه که بسی نگرانم ... نگران ساده و یکنواخت گذشتن عمرم. خیلی سخته که ماشین وار مثل بقیه آدم های این شهر کثیف دوست داشتنی، زندگیتو گز کنی! نگرانم از اتفاق هایی که می افته یا حرف هایی که از اطرافیانم می شنوم... حس می کنم همش تلنگره که هی فلانی ! چی کار می کنی!  ونگران یه اتفاق بد که تو زندگیم بیفته... فکر می کنم این تلنگرها دارن یه جوری به من می گن که  : بسه! خودتو از این وضعیت بکن! بکن و برو بالا! که یکم هم اگه عقل و ایمون نداری شکر داشته هات رو بکن ... خیلی سخته روزهات بگذره به صرف گذشتن عمر و به خوشی و خوشی و خوشی و ... شاید هم من اشتباه می کنم و به قول ماث : هی فلانی! زندگی شاید همین باشد ...

فردا بم . پنجم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و دوی کوچ خورشیدی ...  ده ها هزار ارگ بم به یک باره پرواز کردند ... یادشان گرامی.

 

رضا

 


?
تعداد بازدیدکنندگان : 22016


Powered by BlogSky.com